خرید بک لینک
روزگاري حاکمي اعلام کرد به هنرمندي که بتواند آرامش را در يک تابلو نقاشي بياورد، جايزه اي نفيس خواهد داد. بسياري از هنرمندان سعي کردند وحاکم همه تابلو هاي نقاشي را نگاه کرد و از ميان آنهادو تابلو پسنديد و تصميم گرفت يکي از آنها را انتخاب کند.اولي نقاشي يک دريا چه آرام بود؛ درياچه مانند آينه اي تصوير کوههاي اطرافش را نمايان ميساخت، بالاي درياچه آسماني آبي با ابرهاي زيبا و سفيدبود, هر کس اين نقاشي را ميديد حتما آرامش را در آن مي يافت.در دومي کوههايي بودناهموار و پر صخره؛ آسمان پر از ابر هاي تيره، باران ميباريد و رعد و برق ميزد، از کنار کوه آبشاري به پايين ميريخت،در اين نقاشي اصلا آرامش ديده نميشد.اما حاکم با دقت نگاه کرد وپشت آبشار بوته اي کوچک ديد که در شکاف سنگي روييده بود. در آن بوته پرنده اي لانه کرده بود ودر کنار آن آبشار خروشان وعصباني، پرنده اي در لانه اي با آرامش نشسته بود.حاکم نقاشي دوم را انتخاب کرد وگفت:"آرامش به معناي آن نيست که صدايي نباشد، مشکلي وجود نداشته باشد, يا کار سختي پيش رونباشد،آرامش يعني درميان صدا، مشکل و کار سخت,دلي آرام وجود داشته باشد...

برچسب: آرامش,آرامش دوستدار,آرامش در حضور دیگران, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 16:39

گاهي بعضي ها با ما جور در مي آيند، اما همراه نمي شوند، گاهي نيز آدم هايي را مي يابيم كه با ما همراه مي شوند اما جور در نمي آيند. برخي وقت ها ما آدم هايي را دوست داريم كه دوستمان نمي دارند، همان گونه كه آدم هايي نيز يافت مي شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداريم. به آناني كه دوست نداريم اتفاقي در خيابان بر مي خوريم و همواره بر مي خوريم، اما آناني را كه دوست مي داريم همواره گم مي كنيم و هرگز اتفاقي در خيابان به آنان بر نمي خوريم! برخي ما را سر كار مي گذارند، برخي بيش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهي اند و روحشان چنان گرفتار حفره هاي خالي است كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره خالي درون آنان را ندارد. برخي ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند و هيچ حفره اي، هيچ خلائي ندارند تا ما برايشان پُركنيم. برخي مي خواهند ما را ببلعند و برخي ديگر نيز هرگز ما را نمي بينند و نمي يابند و برخي ديگر بيش از اندازه به ما خيره مي شوند... گاه ما براي يافتن گمشده خويش، خود را مي آراييم، گاه براي يافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز مي رويم و همه چيز را به كف مي آوريم و اما «ا

برچسب: دوست داشتن,دوست داشتن یعنی,دوست داشتن واقعی, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 16:39

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟ جواب دادم فقط چند تایی پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن خیلی چیزها هست که تو نمی دانی دوست، فقط آن کسی نیست که به او سلام می کنی دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد درست وقتي دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون نااميدي و تاريكي بکشند دوست حقیقی کسی است که نمی تواند تو را رها کند صدائی است که نام تو را زنده نگه می دارد حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟ سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ايستاد با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستي بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتي كه تنها هستي تو را

برچسب: چند تا دوست داری,چندتا منو دوست داری,چند تا دوست پسر داری, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 16:39

این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد Interview with god گفتگو با خدا I dreamed I had an Interview with god خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم So you would like to Interview me? “God asked” خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟ If you have the time “I said” گفتم : اگر وقت داشته باشید God smiled خدا لبخند زد My time is eteity وقت من ابدی است What questions do you have in mind for me? چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟ What surprises you most about humankind? چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟ Go answered … خدا پاسخ داد … That they get bored with childhood این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند They rush to grow up and then long to be children again عجله دار

برچسب: گفتگو با خدا,گفتگو با خدا جلد پنجم,گفتگو با خداوند,گفتگو با خدا بعد از نماز,گفتگو با خدا از زبان هالو,گفتگو با خدا کتاب,گفتگو با خدا ریتا استریکلند,گفتگو با خدا به زبان انگلیسی,گفتگو با خدا pdf,گفتگو با خدا جلد دوم, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 12:53

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . . . درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . . . نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . . . سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . . . وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها بلکه مو خاکستری ها هستند! چارلی چاپلین . همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . . . دنیای بیرحمیست چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . . . چه داروی تلخی است وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . . . رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر دیگه مرده . . . . مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . . . اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیس

برچسب: دو کلام حرف حساب,دو كلام حرف حساب,دو کلام حرف حساب شبکه نور,دو کلام حرف حساب فاطمه,دو کلمه حرف حساب pdf,دو کلمه حرف حساب,دو کلمه حرف حساب با خدا,دو کلمه حرف حساب از عشق,دو کلمه حرف حساب با تندروی,دانلود دو کلام حرف حساب, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 12:53

افلاطون گفته روح دایره است و من دایره های روحم را کشف کردم! پنج دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم! گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند... به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی... در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را ازدست بدهی گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی به همین دلیل بسیار مهم است که افرادی را در اطرافت داشته باش

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 12:53

روزی بهلول بر هارونالرشید وارد شد.خلیفه گفت: مرا پندی بده!بهلول پرسید: اگر در بیابانی بیآب، تشنهگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعهای آب که عطش تو را فرو نشاند چه میدهی؟گفت: صد دینار طلا.پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟گفت: نصف پادشاهیام را.بهلول گفت: حال اگر به حبسالبول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه میدهی که آن را علاج کنند؟گفت: نیم دیگر سلطنتم را.بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

برچسب: ارزش جواهرات سلطنتی ایران,ارزش جواهرات سلطنتی, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 12:53

حضور کسانی را که دوست میداری بدیهی فرض نکن،

چون هیچ وقت نمی دانی قلب شان کی از تپیدن باز خواهد ایستاد

و فرصت خداحافظی نخواهی داشت...

برچسب: قدر بدانیم,قدر بدانيم,قدر آیینه بدانیم چو هست,قدر یکدیگر بدانیم,قدر همدیگر بدانیم,قدر دوستان بدانیم,قدر هم بدانیم,قدر آیینه بدانیم,قدر آیینه بدانیم که هست,قدر آینه بدانیم که هست, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 12:52

بزغاله ای روی پشت بام بود و به شیری که از پایین عبور می کرد توهین میکرد و ناسزا می گفت.
شیر گفت :
این تو نیستی که به من ناسزا می گوید ،بلکه این جایگاه توست که به من ناسزا می گوید.
مبادا بوسیله جایگاهت به دیگران توهین کنی،که تکیه گاهت با گذر زمان سست شده و فرو میپاشد، آنگاه تو میمانی و آنهایی که تحقیرشان کردی......

پس در اوج قدرت مرد باش

برچسب: در اوج قدرت مرد باش, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 20:28

مرد ملاک وارد روستا شد. آوازه اش را از ماهها پیش شنیده بودند. زمینها را میخرید. خانه ها را ویران میکرد و ساختمانهایی مدرن بر آنها بنا میکرد.پیشنهادهایش آنقدر جذاب بود که همه را وسوسه میکرد. روستاها یکی پس از دیگری به دست او ویران شده بود. نوعی حرص عجیب داشت. حرص برای زمینخواری...همه میدانستند که پیشنهادهای مالی جذابش، این روستا را نیز نابود خواهد کرد. کدخدا آمد. روبروی مرد ایستاد. مرد در حالی که به دامنه کوه خیره شده بود گفت: کدخدا! همه این املاک را با هم چند می فروشی؟کدخدا سکوتی کرد و گفت: در ده ما زمین مجانی است. سنت این است که خریدار، محیط زمین را پیاده م

برچسب: نمودار دایره ای به انگلیسی,تبدیل حرکت دایره ای به خطی, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 7:24

1. بزرگترین دروغ عالم: در مرحله ای از زندگی کنترل آنچه بر سرمان می آید از دستمان خارج می شود و سرنوشت هدایت آن را بر عهده می گیرد.2. در مرحله ای از زندگی آدمها، هر چیزی روشن و امکان پذیر است. آنها نه از خیالبافی و نه از آرزوی کارهایی که می خواهند در زندگیشان رخ دهد، هراسی ندارند. اما با گذشت زمان، نیرویی مرموز آنها را متقاعد می کند که دسترسی به افسانه شخصی شان غیر ممکن است.3. هرکس که باشی یا هر کاری که انجام دهی وقتی واقعاً از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواسته تو از روح جهان سرچشمه می گیرد و تو مأمور انجام آن بر روی زمین می شوی.4. یکنواختی ایام برای آدم

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 7:23

روزی هارون الرشید مبلغی به بهلول داد که بین فقرا و نیازمندان قسمت کند. بهلول وجه را گرفت و لحظه ای بعد آنرا به خلیفه بازگرداند.

هارون دلیل این امر را سئوال کرد، بهلول گفت: هر چه فکر کردم از خلیفه محتاج تر و فقیرتر نیافتم. چرا که می بینم ماموران تو به ضرب تازیانه از مردم باج و خراج می گیرند و در خزانه ی تو می ریزند، از این جهت دیدم که نیاز تو از همه بیشتر است، لذا وجه را به خودت بازگرداندم

برچسب: داستان بهلول و تقسیم عادلانه, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 7:23

توکل چه کلمه زیبایی ست...
"تو"و"کُل"...

وقتی"تو"،"کُل"راداری ...
به چه می اندیشی؟!
ناراحت چه هستی؟!

وقتی با کُل هستی
با کُلِ دنیا،
با کُلِ جهان هستی،
دلت قرص باشد...

چه زیباست"توکل"..!!!

برچسب: توکل به خدا,توکل چیست,توکلت علی الله,توکل به خدا یعنی چی,توکلت علی الحی الذی لایموت,توکل به خدا در ازدواج,توکل کرمان,توکل در قرآن,توکلت علی حی الذی لایموت,توکل بر خدا در قرآن, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:09

وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم

وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه

خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي

وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم

كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست ؟

اين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست

برچسب: نژادپرستی در فرانسه,نژاد پرستی,نژاد پرستی در ایران,نژاد پرستی ایرانیان,نژاد پرستی صهیونیسم,نژادپرستی در آمریکا,نژاد پرستی به انگلیسی,نژادپرستی در,نژادپرستی در آلمان,نژاد پرستی یعنی چه, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:09

آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني مي خواهم تا جهان را بزرگ كنم… به آفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بي تير و بي كمان. به آفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره.كمانش دلش بود و تيرش عشق...به آفريد گفت: از اين كمان تيري بينداز، اين تير ملكوت را به زمين مي دوزد. آرش اما كمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت. آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتي كه عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي و جهان خودت را مي گستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد. به آفريد گفت: كاش عاشقان همان عيا

برچسب: آرش عشق پاک, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:09

داستان ما اینگونه آغاز میشود که :در یک دزدی بانک یکی از ایالات آمریکا دزد فریاد کشید :"همه افراد حاضر در بانک ، روی زمین دراز بکشید و حرکت نکنید ،حق انتخاب با شماست زیرا پول مال دولت است ولی زندگی به شما تعلق دارد"همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدنداین "شیوه تغییر تفکر" نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن .هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس اداره کردن تجارت داشت) به دزد پیرتر (که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت "برادر بزرگتر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم"دزد پیرتر با تعجب گفت؛ "تو چقدر احمق هستی، اینهمه پول شمردن زمان بسیا

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:09

دو کاج(نسخه قدیم) در کنار خطوط سیم پیامخارج از ده ، دو کاج ، روییدندسالیان دراز ، رهگذرانآن دو را چون دو دوست ، می دیدندروزی از روزهای پاییزیزیر رگبار و تازیانه ی بادیکی از کاج ها به خود لرزیدخم شد و روی دیگری افتادگفت ای آشنا ببخش مراخوب در حال من تامّل کنریشه هایم ز خاک بیرون استچند روزی مرا تحمل کنکاج همسایه گفت با تندیمردم آزار ، از تو بیزارمدور شو ، دست از سرم بردارمن کجا طاقت تو را دارم؟بینوا را سپس تکانی دادیار بی رحم و بی محبت اوسیم ها پاره گشت و کاج افتادبر زمین نقش بست قامت اومرکز ارتباط ، دید آن روزانتقال پیام ، ممکن نیستگشت عازم ، گروه پی ج

برچسب: دو کاج,دو کاج روییدند,دو کاج در کنار خطوط سیم پیام,دو کاج طنز,نسخه جدید دوکاج,دو كاج جديد,داستان دو کاج,شعر دو کاج به نثر,شعر دو کاج را به نثر بنویس,شعر دو کاج به صورت نثر, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:09

I think this is the greatest and truest descriptionI've ever heard for a Friend.....تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده امFriends........They love you. دوستان...... تو را دوست می دارندBut they're not your lover اما معشوق تو نیستندThey care for you, مراقب تو هستندBut they're not from your family اما از اقوام تو نیستندThey're ready to share your pain, آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند But they're not your blood relation. اما آنها بستگان خونی تو نیستندThey are........FRIENDS! !!!! آنها...... دوستان هستندA True friend...... . یک دوست واقعیScolds like a DAD.. همانند پدر سخت سرزنشت میکندCares like a MOM.. همانند مادر غم تو را می خوردTeases like a SISTER.. مثل یک خواهر سر به سرت می گذا

برچسب: سریال دوستان friends دانلود,سریال دوستان friends,سريال دوستان friends, نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:08

هیچ چیز و هیچکس در این جهان
شایستگی آنرا ندارد
که دختری حتی ناخن انگشت پایش
را بخاطرآن عریان کند،
دخترم بگذار جسم تو
مال کسی باشدکه حاضر است
روحش را برای تو عریان کند

چارلى چاپلین

برچسب: نویسنده: حمید رفیعی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:08

صفحه بندی